کتاب در انتظار گودو

اثر ساموئل بکت از انتشارات نگاه - مترجم: اصغر رستگار-بهترین کتاب ها و نمایشنامه های فلسفی

این داستانی است بی‌داستان. مکانش ناکجاآبادی استخشک و بی‌بر که فقط یک درخت در آن هست و بس و زمانش دم دمای زوال خورشید. آدم‌هایش دو آواره‌ی خانه‌به‌دوش که منتظرند یک گودویی از راه برسد و آن‌‌ها را از آن وضع فلاکت‌بار (که همانا انتظار است) دربیاورد. وعده‌ی دیدارشان امروز است دم غروب زیر همین درخت. دو رهگذر هم، که یکی اربابی است رحم‌نشناس و دیگری غلامی است خل‌وچل، می‌آیند و چند لحظه‌ای می‌مانند، بعد هم می‌روند...؛


خرید کتاب در انتظار گودو
جستجوی کتاب در انتظار گودو در گودریدز

معرفی کتاب در انتظار گودو از نگاه کاربران


من زیاد نمایشنامه نخوندم، ولی این، یکی از بهترین هایی بوده که خوندم.

بکت در این نمایشنامه، بشر را به تصویر میکشد که زندگی اش، در انتظار آرمان هایی که نه می شناسد و نه برای رسید بهشان تلاشی می کند، می پوسد و زنگ می زند. بکت این درونمایه ی تلخ را، در یک طنز آبسورد می گنجاند.

ولادیمیر و استراگون، دو دوستند که هر روز، پای درختی در انتظار گودو می نشینند. گودو، آرمان و آرزوی آن هاست؛ ولی آنان به یاد ندارند که کی و کجا این گودو آرمانشان شده و حتی از او چه می خواهند؟

روزها انتظار، باعث پیر شدنشان می شود. روز دوم استراگون پیوسته می گوید: @برویم.@
ولادیمیر: @نمی توانیم.@
استراگون: @چرا نمی توانیم؟@
ولادیمیر: @در انتظار گودو ایم.@
و استراگون پیوسته با نومیدی آه می کشد: گودو، آرزو و آرمان دیروزیِ آن ها، امروز بند و قفل آن ها شده و فردا، کابوس سهمگین آن ها خواهد شد. گودویی که شاید هرگز نیاید.

جالب است که هیچ یک به فکرشان نمی رسد تلاشی برای یافتن و رسیدن به گودو بکنند. پسرکی که پیک گودو است را دنبال نمی کنند تا به خانه ی او برسند. از کسی نشان او را نمی خواهند. از دست یابی به او، تنها به انتظار اکتفا کرده اند. حتّا برای پایان این انتظار، دست به خودکشی نمی زنند. خودکشی را موکول به فردا می کنند. همان طور که همه ی حرکت ها و عمل های دیگر به فردا موکول شده است. فردایی که هرگز نخواهد آمد.

مشاهده لینک اصلی
En attendant godot=Waiting for godot, Samuel Beckett
تاریخ نخستین خوانش: سال 1972 میلادی
عنوان: در انتظار گودو؛ اثر: ساموئل بکت؛ مترجم: سعید ایمانی؛ تهران، اشرفی، 1346، در 210 ص، مصور، فروست: ادبیات عصر ما، موضوع: نمایشنامه های نویسندگان فرانسوی قرن 20 م
عنوان: در انتظار گودو؛ اثر: ساموئل بکت؛ مترجم: مصطفی عابدینی فرد؛ تهران، کلیدر، 1380، در 163 ص، شابک: 9649250662؛
عنوان: در انتظار گودو؛ اثر: ساموئل بکت؛ مترجم: علی اکبر علیزاد؛ تهران، ماکان، 1381، در 165 ص، به همراه یک مقاله از: کلود شوماخر، کتاب از متن انگلیسی ترجمه شده، در سال 1387 ترجمه همین مترجم را انتشارات بیدگل در 188 ص منتشر کرده است
عنوان: در انتظار گودو؛ اثر: ساموئل بکت؛ مترجم: علی باش؛ تهران، پیام امروز، 1388، در 128 ص، شابک: 9789645706423؛ از متن انگلیسی ترجمه شده
عنوان: در انتظار گودو سوگخندنامه در دو پرده؛ اثر: ساموئل بکت؛ مترجم: اصغر رستگار؛ تهران، نگاه، 1392، در 150 ص، از متن انگلیسی ترجمه شده
سیروس طاهباز، داوود رشیدی و نجف دریابندی هم این نمایشنامه را ترجمه کرده اند
غروب، در کنار راهی در خارج شهر با درختی بدون برگ. دو انسان به ظاهر ولگرد و فقیر، به نام‌های: استراگون (گوگو)؛ و ولادیمیر (دی‌دی)؛ با کسی به نام: گودو، که نمی‌دانند کیست، قرار ملاقات دارند، و چشم‌ به‌ راه او بنشسته‌ اند. انتظار آن‌ها امیدی برای زیستن آنهاست. استراگون شب بگذشته را در گودالی بگذرانده، و افراد ناشناسی او را کتک زده‌ اند. صحبت درباره ی کتک خوردن، آنها را به یاد خشونت مردمان می‌اندازد، و تأسف می‌خورند که چرا در سال 1900 میلادی، آن‌گاه که هنوز زیبا بودند، و آب و رنگی داشتند، خودشان را از بالای برج ایفل، به زیر نینداخته‌ اند. گوگو از کفش‌های تنگش، که پاهای او را آزار می‌دهند، و دی‌دی از کلاهش، که باعث خارش سرش می‌شود، و همچنین از بیماری مثانه، رنج می‌برند. آنها نمی‌توانند بروند، چون منتظر گودو هستند؛ و محکوم‌ هستند تا در آن مکان بمانند، تا زمانی که گودو به قولش عمل کند. آنها نه هیچ اطمینانی به این قول و قرار دارند، و نه به اینکه محل ملاقات آن‌ها در این مکان، و در زیر همین درخت بی برگ باشد. به راستی چه درخواستی از گودو خواهند داشت؟ از دعا و استغاثه و از توقعات بدون پاداش صحبت می‌کنند. بدون اینکه گودو هیچ تعهدی پذیرفته باشد؛ ولی به یاری او امیدوار هستند، شاید از همین امشب در رختخواب خشک و گرم، و با شکمی سیر بخوابند. آنگاه که صدای فریادی، که احتمالاً ورود گودو را باید اعلام کند، می‌شنوند؛ به وحشت می‌افتند و به هم می‌چسبند. سپس دوباره چشم به راه می‌نشینند. گوگو گرسنه است، و دی‌دی آخرین هویجش را که در جیب پنهان کرده، به او می‌دهد. پس از این جز شلغم چیزی نخواهد بود. ورود یک ارباب (پوزو) با برده‌ اش (لوکی)، زندگی آنها را از یکنواختی درمی‌آورد. پوزو از اینکه به‌ وسیله ی این دو ناشناس، شناخته نشده و او را به جای گودو، که او را هم نمی‌شناسد، گرفته‌ اند، و به ویژه از اینکه در روی زمین‌های او منتظر گودو هستند، تعجب کرده است! لوکی ایستاده می‌ماند و از خستگی به خواب می‌رود. طناب گلویش را می‌فشارد، نفس‌نفس می‌زند و اعتراضی نمی‌کند. پوزو پیش از بازگشت، به لوکی دستور می‌دهد: برقصد و سخنرانی کند. ماشین‌وار با جملاتی پراکنده سخن می‌گوید. برای خاموش کردن او باید کلاه را از سرش بردارند. پس از خروج پوزو و برده‌ اش، پسربچه‌ ای وارد می‌شود، و اعلام می‌کند: «آقای گودو امشب نمی‌آید ولی فردا حتماً خواهد آمد.» و می‌رود. گوگو و دی‌دی آماده ی رفتن می‌شوند. یک لحظه هر دو به فکر می‌افتند، خودشان را بر درخت حلق‌ آویز کنند، اما پشیمان می‌شوند. بی‌حرکت می‌مانند. ماه در انتهای صحنه بالا می‌آید. فردای آن روز در همان ساعت و همان مکان، ولادیمیر تغییر منظره را به دوستش نشان می‌دهد: بر درخت چند برگ روئیده است، استراگون هیچ‌چیز به خاطرش نمی‌آید. نه درخت، نه پوزو، نه لوکی. فقط ضربه ی لگدی که دریافت کرده و استخوان مرغی را که به او داده اند را به یاد دارد. استراگون به خواب می‌رود، اما خوابش بیش از چند لحظه طول نمی‌کشد. ولادیمیر کلاه لوکی را روی صحنه می‌یابد، با آن بازی دست به دست کردن کلاه، و به سر گذاشتن درمی‌آورند. بعد ادای پوزو و لوکی را درمی‌آورند. پوزو و لوکی وارد می‌شوند، و روی زمین می‌افتند. یک لحظه استراگون، پوزو را به جای گودو می‌گیرد، و اعلام می‌کند: «این گودو است.» و ولادیمیر می‌گوید: «به موقع رسید... بالاخره نجات یافتیم...». پوزو کمک می‌طلبد. دی‌دی و گوگو بر سر مقدار پولی که برای کمک باید بگیرند، بحث می‌کنند. در این لحظه احساس می‌کنند که به‌ عنوان نمایندگان کل بشریت، چشم به راه گودو هستند، و در انتظار، وقت را به هر صورتی که می‌توانند، پر می‌کنند. پوزو نابیناست و مفهوم زمان را از دست داده، و لوکی گنگ است. پس از خروج پوزو، استراگون می‌خوابد، همان پسربچه ی پرده اول وارد می‌شود. ولادیمیر سعی می‌کند درباره ی گودو اطلاعات بیشتری به دست آورد، و می‌فهمد که گودو مردی است که ریش سفید دارد. پسربچه اعلام می‌کند: «گودو امشب نمی‌آید ولی حتماً فردا خواهد آمد». گوگو پیشنهاد می‌کند که برای همیشه دست از انتظار بردارند یا خودکشی کنند. به درخت نزدیک می‌شوند، استراگون طناب نازکی که به جای کمربند به کمرش بسته است را درمی‌آورد. طناب به قدر کافی محکم نیست. دو مرد تصمیم می‌گیرند بروند اما تکان نمی‌خورند. شب فرامی‌رسد، ماه در انتهای صحنه بالا می‌آید.». .. ا. شربیانی

مشاهده لینک اصلی
ACT IIIVLADIMIR: آنها ما را فرا خواندند. ESTRAGON: برای یک بسته؟ VLADIMIR: نه، قرار بود می گویند چه معنی می دهد. [مکث] ESTRAGON: چه چیزی به معنی؟ VLADIMIR: این بازی! ما باید آن را توضیح دهیم. استراگون: و پس از آن؟ VLADIMIR: [دلسرد کننده] من نمی دانم. شاید گودو وارد شود اما دوباره، شاید او معتاد است. اون خیلی قابل اعتماد نیست [مکث دیگری] هنوز می توانیم سعی کنیم. [هر دو آنها عمیقا فکر می کنند] VLADIMIR: هر ایده ای هنوز؟ ESTRAGON: چکمه های من مناسب نیست. پا من صدمه دیده است. ولادیمیر: [خشمگین] ایویوت! این در مورد چکمه های شما نیست اینجا صحبت کردیم! فلسفه! ESTRAGON: متاسفم. [آنها همچنان فکر می کنند. POZZO را وارد کنید و LUCKY] VLADIMIR: آه! خوش شانس شاید شما بتوانید معنای این بازی را توضیح دهید؟ POZZO: چشم من به طرز معجزهآسانه بازسازی شده است. VLADIMIR: آه! خوب اما ... POZZO: خوش شانس! [LUCKY حرکت می کند مرکز مرحله، و شروع به بمباران در صدای یکنواخت صاف] LUCKY: من خود را جستجو در خود را در یک کیهان غیرمنتظره ... پوچ بودن از همه عمل انسان ... طنز سیاه ... مشخص شده با تجارب جنگی او ... [POZZO او را لمس می کند، ضربه زدن به LUCKY پایین] LUCKY: [چرخش بر روی زمین] ... تغییر رابطه بین نشانه و معنی ... [POZZO همچنان به او ضربه زدن به شدت] LUCKY: [گاز دادن ] ... diffà © ANCE ... غیر ممکن تفسیر ... نشانه شناسی ... کدگذاری ... آه دمار از روزگارمان درآورد ... فاک ... لطفا متوقف من لگد زدن! من نمی دانم! من نمی دانم! POZZO: [در نهایت لبخند] این بهتر است.

مشاهده لینک اصلی
â € œWhat اتفاق افتاده است؟ â € œNothing happened.â € œWhy هیچ چیز اتفاق نمی افتد؟ â € œ چگونه می دانم؟ â € œYou می دانید. â € œI؟ â € œYes.â € â € œ چگونه می دانم â € â € œBecause شما آن را بخوانید. â € œDid من â € œYes.â € œâ € œ چگونه می دانید â € â € œIt در قفسه شما است.â € â € œSo â € â € œYou آن را ارزیابی کنید. â € œWhat این بدان معنی است؟ â € œIt به معنی شما آن را خوانده ام. â € œOh من. â € œ آنچه اتفاق افتاده است؟ â € â € œ هیچ چیز اتفاق افتاده است. â € œWhy هیچ چیز اتفاق نمی افتد؟ â € œBecause آنها در انتظار Godot.â € در انتظار و هیچ چیز â € \"من می توانم این دو کلمه را از آنها استفاده و به عنوان بسیاری از ترکیبات به عنوان قواعد احتمالا اجازه می دهد یک \"بررسی\" ایجاد کنید که به همان اندازه معناداری باشد که بی معنی باشد. من می توانم بر نمادهای ناخوشایند متن متمرکز شوم، به شیوه ی هرمنوتیک آگاهانه که تفسیر پیچیده آن فقط باعث خستگی او می شود. یا مانند یک نویسنده دلسوز می توانستم شخصیت های چهار و نیمه، منظره ی عجیب و غریب، درخت بدون برگ، نقش طناب طناب و سطل یخ زده و پشته ی بی معنی را خلاصه کنم، اما چه می شد؟ کافی است بگوییم سرعت سرعت گفت و گو با لخت، باعث می شود که شما آرزو کنید که سرعت بیندیشید و اتفاقاتی بین خطوط رخ می دهد اما هیچ اتفاقی نمی افتد. یا شاید همه چیز اتفاق می افتد؟ شما می توانید از هر زاویه ای نگاه کنید و خود را با نقطه نظر خود سازگار می کند. شما می توانید هر معنی را به نمادگرایی به یاد ماندنی ببندید و به شما کمک می کند تا این معنی را درک کنید. شما ممکن است به خواست خود فرض کنید و متن به شما یک دست برای اثبات آن را قرض بدهید. بکت درخشندگی مینیمالیستی بی نظیرش تصویری قدرتمندی از خود هیجان زده، یک موجود بی نظیر، یک مسافر تنها، در انتظار ابدی و بی معنی است که در نهایت زندگی است، تا زمانی که جهش نهایی را به فراموشی سپردیم، نقاشی می کند. عمل صبر کردن، که یک عمل زندگی است، یک بعد کمیک در بازی به ارمغان می آورد. در نهایت خواننده یکی از شخصیت ها است، انتظار می رود چیزهایی اتفاق بیافتد، برای چیزی اتفاق می افتد، اما هیچوقت اتفاق نمی افتد. با این حال زندگی اتفاق می افتد. من فکر می کنم غیر ممکن است که انتظار داشته باشیم که گودو به اندازه کافی بررسی شود، حتی پس از یک تحلیل طولانی و کامل، زیرا در این صورت، به دنبال مسیرهایی است که هیچ کدام وجود ندارد. بهترین بررسی این بازی است که نوشته نشده است. فوریه 15

مشاهده لینک اصلی
چه کسی می خواهد بازی را ببیند که در آن چیزی اتفاق نمی افتد؟ چه کسی میخواهد بازی را ببیند که شخصیتها کمی یا بدون معنی آن را درک کنند؟ چه کسی میخواهد یک بازی را ببیند که در آن همان چیزی غیرمنصفانه در عمل دوم و تنها دیگر تکرار شود؟ من مطمئن نیستم. من صادقانه فکر نمی کنم می توانم از طریق تولید این نشست، اما این بدان معنی است که من نمی توانم شایستگی هنری خود را بر روی صفحه بدانم. چیزی اتفاق نمی افتد، اما زیبایی آن است. یکی از داوران معروف تئاتر یک بار گفت: \"این بازی است که در آن چیزی اتفاق نمی افتد، دو بار.\" او درست بود، البته در عین حال درخشندگی بازی را به رسمیت شناخت. واقعیت این است که هیچ اتفاقی نمی افتد، دلیل این که این بازی خیلی هوشمندانه و غم انگیز است. شخصیت ها در این چرخه ای از هیچ چیز گیر کرده اند؛ آنها قصد دارند روزانه منتظر موجودیت اسرارآمیز گودو باشند. او هرگز نمی آید اگر هیچ چیز دو بار اتفاق بیفتد، ما به عنوان مخاطب از این واقعیت بی اطلاع نیستیم و در نتیجه نادیده گرفته میشویم. â € œESTRAGON: من نمی توانم مانند این.VLADIMIR: این چیزی است که شما فکر می کنید. \"در واقع، طرح عجیب و غریب ساده است: دو مرد ولادیمیر و اراسمون به سادگی انتظار برای خداحافظ. آنها نمی دانند چرا آنها منتظر هستند یا حتی این شخصیت گودو. آنها فقط می دانند که باید صبر کنند در حالی که آنها منتظر دو شخصیت عجیب و غریب مانند Pozzo و Lucky می باشند. خوش شانس برده داری Pozzo است برای هیچ دلیلی ظاهری و دو به نظر می رسد به طور کامل وابسته به یکدیگر مانند ولادیمیر و اتراشون خود هستند. چهار نفر در یک مکالمه عجیب و غریب، و سپس در مورد کسب و کار خود را. عمل بعدی بسیار شبیه به اول است. بکت شکست قوانین این بازی متعلق به شعبه تئاتر بی ادب است، که چالش های کنوانسیون تئاتر واقع گرایی قرن نوزده و اوایل قرن بیستم است. این دقیقا مخالف آن چیزی است که یک بازی خوب ساخته شده است. شخصیت ها یک زنجیره ای از گفت و گو های تکراری و عرفانی را انجام می دهند، که به طور کامل از هیچ معنی خاصی دور نیست. هیچ گونه مشخصات جغرافیایی یا تاریخی وجود ندارد، زیرا گفتمان به یک سری اظهارات بی معنی کاهش می یابد. ما هیچ نظری نداریم که این شخصیت ها یا از کجا آمده اند. بازی ظاهرا غیر منطقی و غنی است و به هیچ وجه غلط نیست، اما کاملا درخشان است. در آن زمان چیزی کاملا \"در آنجا\" بود، و هنوز واقعا وجود دارد. \"استراگون\": ما همیشه چیزی را، دی دی، پیدا می کنیم تا به ما برسد که وجود دارد؟ ولادیمیر: بله، بله، جادوگران بودند. \"در همه صادقانه این بازی برای خواندن بسیار متواضع است؛ آن را به طور کامل وحشتناک در قسمت ها و خسته کننده است، اما ایده ساموئل بکت در همان زمان انتقال بزرگ است؛ آن را برای شکنجه ای که او به شما تحویل داده است، زمانی که به عقب برگردید و آنچه را که او به دست آورده اید، شکل می دهد: شما به عقب نگاه می کنید و متوجه می شوید که چرا همه قراردادها را شکسته اید و یک بازی انجام داده اید که همانند نابغه شبیه پوچ است. با انجام این کار او شگفتی عجیب و غریب را که وجود انسان است شناسایی کرده است و مورد غفلت قرار گرفته است. او با استفاده از شیوه های غیر متعارف، یک تراژدی را، که همانند هرکسی که پیش از آن بود، ایجاد کرده است. من هرگز نمیتوانم این رتبه پنج ستاره را بشمار می برم؛ زیرا صرفنظر از اینکه چه چیزی به دست می آید، خیلی خوبه. با این حال، برای نادیده گرفتن شایستگی هنری بازی، عمل نادانی خالص خودخواهانه خواهد بود. همانطور که اراستران می گوید: \"استراگون: مردم مرداب های نادان خونین هستند.\" هرگز این را نخواهم خواند و یا هرگز به تماشای آن در تئاتر نخواهم رفت، اما این چیزی است که من به آن نگاه می کنم و می گویم \"ایده درخشان\" حتی اگر فرآیند خواندن را کاملا دردناک و کسل کننده ببینم.

مشاهده لینک اصلی
من این کتاب را در حالی که هواپیمای بدون سرنشین در سواحل لیختن اشتاین را خوانده بودم خواندم. آن را به چنگ دشوار بود ژاکت کتاب، نه تنها به خاطر من هوا بود، اما به دلیل شب قبل از من در مسکو بود داشتن ودکا و بنزین با لوئیس سان باپتیستا رودولفو پدر، یک سرباز سابق پا برای FALN انقلاب، و سرم خم شد من لوئیس بیش از یک شام (کلم قرمز بیش از ملایم پخته Skeletor عروسک) من آخرین قسمت از روابط خانوادگی دیده می شود هرگز گفت، و او بلافاصله رشد خشمگین، و گریه،Matushka! Matushka! گل کلم من در آتش! @ و یک کپی ازWaiting گودو @ در جیب من محوری، و زمزمه به انگشت شست پا من،Listen، دوست من، من فقط یک کارت اعتباری داشته باشد، بنابراین من در ویزای من قرار داده و شما را من پول نقد، نه؟ @ من بلافاصله دستورالعمل های لوییس را فهمیدم: تنها راه مناسب برای خواندن بکت واقعا، احساس قدرت سخنان او، انجام این کار در حالی که ماموریت هواپیما غیر مکانیکی است. در ابتدا، جهان بتکلی را به تصویر کشیدم که بیش از حد سرحال بود، حتی آبدار، مانند گربه جنگل برمه. من گفتگو را بیش از حد به استفاده از کلمات متکی میدانم. من فکر کردم که استفاده از شخصیت ها به جای ساندویچ یا سوسو زدن، باریک و مشتق شده بود. من همچنین گیاهان سرسبز لیختن اشتاین را به سادگی از نقطه نظر هوایی پیدا کردم. چندین بار، من پیدا کردم خودم سوال تصمیم من تصمیم من برای استفاده از فوم پیچ دور مک دونالد از منطقه باسک برای مواد از من بال گلایدرها به سوال، اما پس از آن متوجه شدم، منم نقطه: داشتن هیچ روایت قابل تشخیص از طریق خط است که هنوز یک روایت از طریق خط همه همان. درخشندگی Becketts من را در آخرین لحظات لمس کرد. (اما بدون اجازه، بنابراین من او را در لاهه سوگند.) بنابراین، من این را به 5. 5. نه قوی است. اما نه پنج ضعف هم وجود دارد. مرتب کردن بر اساس 5 که به طور فعال برای تیم راگبی دبیرستان کار می کرد، اما پس از آن صرف کالج گرفتن آن را آسان، نوشیدن خودروی بمب گذاری شده ایرلندی، و در حال حاضر، سال بعد بازی می کند فریزبی در تعطیلات آخر هفته و گاهی اوقات در پارک مرکزی اجرا می شود در شب، اگر یوگا بیکامام را در Soho انجام ندهید.

مشاهده لینک اصلی
بازبینی دوباره احیا شده به منظور نشان دادن سه ماهه سالانه لیست های بالا که منجمد شده اند ... *** همانطور که می دانید، رای هایی که ما در سراسر سیم خاردار تلاش می کنیم و پیاده می کنیم و به همین ترتیب، به آرامی و دردناک، تنها راه بررسی های ماست می توان گفت هنوز زنده است ما نیاز به ضربه ای است که لیست های بالا تنها در هفته می توانند به ما بدهند. و بله، شما می توانید فقدان غیر قابل توضیح به روز Top Reviewer و Best Review List را به عنوان یک مشکل جهانی @ برای اولین بار در دنیا توصیف کنید. اگر واقعا واقعا معنی داشتید، اما هنوز بازبینی کنندگان نیز هستند ... اجازه بدهید ساموئل بکت توضیح بیشتری بدهد. **** ESTRAGON: این برای بازی سربازان. VLADIMIR: ما نمی توانیم برویم. استراگون: چرا نه؟ VLADIMIR: منتظر فهرست بالا برای نمایش درست بود، به یاد داشته باشید؟ ESTRAGON: اوه. VLADIMIR: بله، آنها. بدون فهرست بالا ما نمی دانیم که چه کسی و چه کسی - به خوبی، پایین. جهان هرج و مرج است کدام بازده بهتر است؟ کدام را در رودخانه های خوب رودخانه ها بررسی کردید تا در خورشید ایجاد شود؟ ESTRAGON: شما امشب بسیار شاعرانه هستید. آیا چیزی را خوردید که با شما مخالف بود؟ VLADIMIR: ما بایستی آراء درست داشته باشیم. این را می گوید در کتاب مقدس. RESRAGON: اما شمارش رأی ها شکسته شده است. VLADIMIR: (آهی می کشد تا تلاش برای اتصال بوت خود را.) بله، شمارش رأی شکسته است. استراگون: علامت آن است. VLADIMIR: این علامت است . اما ما باید منتظر بمانیم. RESRAGON: برای چه؟ VLADIMIR: برای شمارش رأی باید ثابت شود. ما باید.استراگون: می توانستم بجنگم، می توانستم صبر کنم من فکر می کنم چیزی را در اجاق گذاشتم. ولادیمیر: برگشتی. ما مرتب می کنیم، ما باید صبر کنیم. RESRAGON: برای رأی گیری مجددا ثابت می شود. VLADIMIR: بله. اما ما می دانیم که هرگز ثابت نخواهد شد. استراگون: بله. اما ما باید صبر کنیم. VLADIMIR: باید از Rivka.RIVKA (از یک ابر نمایش داده شود) بپرسیم: یک اشکال وجود دارد. ما این را شناسایی کرده ایم. این ثابت خواهد شد. اما هنوز نه. استراگون: ببینید؟ من به تو گفتم ناامید کننده است. ولادیمیر: نه، ناامید نیستم اما هیچ امیدی وجود ندارد.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب در انتظار گودو


 کتاب مبانی فلسفی و تئوری‌های سیستم‌های اطلاعاتی
 کتاب فراسوی کشمکش
 کتاب بارکلی
 کتاب هیوم
 کتاب زیبایی شناسی
 کتاب هایدگر در ۶۰ دقیقه