کتاب آن هنگام که نفس هوا می شود

اثر پال کالانیتی از انتشارات کتاب کوله پشتی - مترجم: شکیبا محب علی-بهترین کتاب ها و نمایشنامه های فلسفی

مرگ مسئله‌ای است که همه‌ی ما انسان‌ها با آن روبه‌رو می‌شویم و چگونگی رویارویی با آن در همه‌ی زمان‌ها دغدغه‌ی انسان بوده است. نویسندگان زیادی در آثارشان به موضوع مرگ پرداخته‌اند و بسیاری نیز در اواخر زندگی، تجربه‌ی بیماری و مواجهه‌ی خود با مرگ را به رشته‌ی تحریر درآورده‌اند. یکی از بهترین نمونه‌های این نوع کتاب‌ها، «آن هنگام که نفس هوا می‌شود» نوشته‌ی «پال کالانیتی» است، که از پرفروش‌ترین کتاب‌های سال ۲۰۱۶ به حساب می‌آید.

پال کالانیتی، که متخصص مغز و اعصاب بود، بر اثرسرطان ریه در سی و هفت سالگی جان خود را از دست داد. پال پزشکی متبحر و انسانی متفکر بود که در طول زندگی‌اش به دنبال معنای زندگی بود. وی در جستجوی پاسخ سوالاتش مدتی ادبیات خواند، هم‌چنین زیست‌شناسی و سرانجام به جراحی مغز و اعصاب روی آورد. در اواخر دوره‌‌ی رزیدنتی‌اش متوجه شد به سرطان ریه مبتلا شده است.

نویسنده در این کتاب، تجربه‌ی بیماری و رویارویی‌اش را با مرگ به رشته‌‌ی تحریر درآورده است. زمانی که پال از بیماری‌اش مطلع می‌شود چهار مرحله غم را پشت سر می‌گذارد. در واقع شخصی که تا دیروز به بیمارانش امید می‌داده است اکنون به امید نیاز دارد.

برخورد پال کالانیتی با مرگ بسیار خواندنی است و انسان را به تعمق وامی‌دارد. خواندن این کتاب را به افراد کتاب‌خوان توصیه می‌کنم چراکه به نظرم این داستان ویژگی‌های منحصربه‌فردی دارد که باعث شده، پرفروش‌ترین کتاب نیویورک‌تایمز باشد.


خرید کتاب آن هنگام که نفس هوا می شود
جستجوی کتاب آن هنگام که نفس هوا می شود در گودریدز

معرفی کتاب آن هنگام که نفس هوا می شود از نگاه کاربران
نمی تونیم بدون درنظر گرفتن مرگ درباره زندگی ایده پردازی کنیم. مرگ و زندگی همیشه در یک قدمی هم هستند. اغلب زندگی ها در بیمارستان ها آغاز می شن. جایی که بیشترین مرگ ها در اون اتفاق می افتن.
به همین دلیل پال که همیشه راجع به مرگ و زندگی فکر می کنه، تصمیم میگیره که پزشک بشه. یک جراح مغز و اعصاب. اما برای رسیدن به هدفش راه طولانی در پیش داره.
همه ما می دونیم که فناپذیریم. با این وجود اهداف و آرزوهای بلندی داریم. اهدافی که باید سال ها براشون تلاش کنیم. اما ممکنه مرگ به ما فرصت نده. پال با چنین وضعیتی روبرو میشه. از یک پزشک تبدیل به بیمار میشه. هر روز توانش کمتر میشه و کم کم میبینه که دیگه زمانی نداره و نمی تونه به هدفش برسه. پال شکننده ست اما تسلیم نمیشه. اهداف کوتاه تر مثل نویسندگی و پدر بودن رو انتخاب میکنه و تلاش میکنه به اونها برسه.

این کتاب، یک داستان نیست. برشی از زندگی پاله. خاطرات پال به عنوان یک پزشک؛ یک بیمار؛ کسی که خواست نویسنده بشه. اما مرگ بهش فرصت نداد حتی کتابش رو تموم کنه.

پ.ن.
همه ی ما میل به بقا داریم. اما چطور زندگی ای ارزش زیستن داره؟ آیا حاضریم به هر قیمتی زندگی کنیم؟ حاضریم بخشی از هویت مون، شخصیت مون، اهداف مون رو نداشته باشیم، اما همچنان نفس بکشیم؟

Lucy and I both felt that life wasnt about avoiding suffering.

مشاهده لینک اصلی
اینقدر خوب نوشته شده بود ک این اخریا بغضم گرفته بود نزدیک بود بزنم زیر گریه یا اون تیکه های اولش که سرطانش شروع شده بود و رو نیمکت دراز کشیده بود برا اینکه دردش یکم یادش بره دونه دونه عضلات و نام میبرد
یه حالت معرکه ای داشت بعضی قسمتاش
ی تیکه هاییش هم که درباره جراحی هاش و تشریحاش بود اینقدر ملموس بود که ناخوداگاه دستم میرفت رو سرم و باخودم میگفتم نه محدثه مته رو تو جمجمه تو ک وارد نکردن بعد ک یکم یادم میرفت باز دوباره شروع میکردم
فک میکنم اگه علاقه ای ب پزشکی و بیمارستان و ... میداشتم کتاب محشرتری میشد برام ولی بازهم کتاب فوق العاده اس بود
کمتر کتابی پیش میاد که ۲۰ ص بخونم ولی خسته نشم اما وقتی میخوندم یهو نگاه شماره صفحه میکردم میدیدم ۴۰ صفحه ۳۰ ۱فحه گذشته
و فک میکنم اینی که بدونی کتابی واقعیت داره تو حسی که کتاب بهت میده خیلی تاثیر داره یه اطمینان خاصی
در کل پیشنهاد میکنم حتمن بخونینش : )))

مشاهده لینک اصلی
خوب، من خیلی دوست داشتم این کتاب بسیار جذاب را دوست داشته باشم. من دیگر نمی خواهم آن را برگردانم تا بگوییم که پولس از یک زمینه ممتاز، یک خانواده بسیار حمایت کننده و مادر مادری هندی (ببر آسیایی ببر) آمده است. او به شکل تهاجمی از سرطان ریه حمله کرد. همسر خودم از بیماری ریه رنج می برد (فیبروز ریوی idiopathic). در خارج از بیمارستان من یک سال و نیم مراقب او بودم. من کسی بودم که مطمئن بود که او دارای اکسیژن است، به قرار ملاقات هایش منتقل شده، این بار یک زن حیاتی رو به زوال است، و زمانی که او گذشت، دست او را در ICU نگه داشت. بر خلاف پل و لوسی، ما از یک حس تعهد باقی نمی ماند زیرا یکی از ما بیمار بودیم. برخلاف پل و لوسی، ما خانواده ای بزرگ برای حمایت از ما نداشتیم. بر خلاف پل و لوسی ما پذیرفته شدیم. من از طریق این با او رفتم، زیرا او را دوست داشتم. هرگز از انتخاب دیگری فکر نکردم حتی اگر او سعی کرد تا یک یا دو بار من را متقاعد کند که گزینه های دیگری وجود داشته باشد. این کتاب به خوبی نوشته شده است و پولس هدیه ای را برای در اختیار داشتن جزئیات دقیق پزشکی و اصطلاحات جالبی دارد. او دقیقا همان چیزی را توضیح می دهد که در صورت نیاز توضیح داده شود. این کتاب از دوران کودکی خود از طریق استنفورد و سپس دانشکده پزشکی ییل به طور هماهنگ اجرا می شود. پولس به نظر خودش فقط در مورد آنچه که انجام می دهد، بهترین است و با توجه به خود او همواره مراقبت می کند تا امتیاز دیگری از نزدیک ترین رقیب خود را به دست آورد. او فهرستی از کتابهایی را که منحصرا غربی خوانده است لیست می کند و برخی از نقل قول های مورد علاقه برخی از آنها را از بین می برد. عجیب و غریب او هیچ اشاره ای به نوشتن نویسندگان هندی و یا نویسندگان اسکات Momaday، نویسنده بزرگ Kiowa که در Stanford متولد شده است. کیندا خیلی بد بود پل مامادای را خواند. اگر او ممکن بود او قدرت و استفاده از کلمات را بهتر از او درک کرده است. او با توجه به خود یک جراح مغز و اعصاب فوق العاده است، احتمالا بهترین است هر چند که او آن را به این شرح دقیق را کاهش نمی دهد. او قاطع، سریع، نوآورانه و فقط یک پزشک کاملا شگفت انگیز است. اگر تصور می کنید که او به عنوان بسیار خودخواهانه می ماند، کد شما را شکست. اگر تصور می کنید که او به دلیل فقدان عمق عمیق می آید، نه تنها کد را که بین خطوط خوانده اید شکست می دهد. این کتاب به خوبی نوشته شده و بارها جذب شده است، اما من تعجب کردم که این همه این بود که به پل و لوسی؟

مشاهده لینک اصلی
وای. من باید کمی قبل از نوشتن یک بازبینی از این کتاب نفیس، کمی صبر کنم تا اینکه من به شدت دیر به حزب در این یکی اذعان کنم ... مشاهده کنید که هنوز زندگی می کند تا عمیقا بر زندگی تاثیر بگذارد از دیگران پس از از بین بردن، با کلمات خود را. در دنیای ارتباطات ناهمزمان، جایی که ما اغلب در صفحه های ما دفن می شویم، نگاه ما به اشیاء مستطیلی که در دست ما جاری می شود، به ما توجه می کند، توجه ما به فتوهره، متوقف می شود و این گفتگو را با همکاران جوان من که در حال حاضر بی سن و سالم هستند تجربه می کنند. در حافظه. به پولس گوش کنید. Paul Kalanithi، به هر حال، یک جراح مغز و اعصاب بسیار عالی بود که توانایی هدایت واقعی در پزشکی و علم بود. او بیشتر اوقات زندگی بزرگسالان خود را به دنبال دانش در جبهه های مختلف، از ادبیات و علم به فلسفه و اخلاق صرف کرد. هنگامی که او در نهایت تصمیم گرفت که در پزشکی مغز و اعصاب پیگیری کند، او فقط محتوا نبود که یک دکتر باشد. او می خواست با بیمارانش کاملا درک و شناسایی کند تا به آنها و خانواده هایشان کمک کند تا واقعیت جدید را دنبال کنند. تصادف، جراحی. من پزشکی را دنبال کردم تا شاهد اسرار دوقلوهای مرگ، اثرات تجربی و بیولوژیکی آن باشم: یک بار عمیقا شخصی و کاملا غیر شخصی. در سن 36 سالگی، پل با تشخیص سرطان ریه مرحله IV . ناگهان، زندگی او او را از دکتر به بیمار تغییر داد، نه انتقال آسان برای هر کسی، به خصوص کسی که به عنوان دستیار با مراقبت از بیمار به عنوان پول بود بود. در حالی که او و همسرش internist لوسی برای بدترین شرایط آماده هستند، ویروس انکوولوژیست Pauls امیدوار است و به او اجازه نمی دهد تا در تشخیص خود فرو برود. اگر او می خواهد متخصص مغز و اعصاب متوقف شود، او به او می گوید که باید این کار را بکند زیرا او نمی خواهد ادامه دهد یا می خواهد چیز دیگری را دنبال کند. \"سرطان او او را متوقف نمی کند. همانطور که او با افکار آینده اش مبارزه می کند، بله، او به چگونگی پر کردن آن زمان فکر می کند. آیا باید کار خود را در یک زمینه ای که به قدر کافی به او داده شده است ادامه دهد و به او فرصت داده شود تا بسیاری از زندگی را لمس کند؟ چه چیزی ارزش زندگی را می دهد و چگونه می تواند این ارزش را اندازه گیری کند؟ چه اهدافی به خانواده، دوستان، همسر، دختر شيرخوار او بدهکار است؟ در مورد اين موارد بحرانی، سؤال اين است که صرفا اين نيست كه زنده يا مریض باشيم، بلكه زندگی نوعی زندگی ارزشمند است. هنگامی كه نفس نفس میكشد هوا است خاطرات فکری و عمیق احساسی، نوشته شده توسط یک مرد جوان با وعده های بسیار، خیلی قلب، همدلی بسیار. این هر دو بازتابی در مورد چهره به چهره آینده با مرگ و میر خود و تفسیر در مسئولیت پزشکان باید برای کمک به بیماران و خانواده های خود را از طریق همان انعکاس، چه با برخی از هشدار و یا ناگهانی اتفاق می افتد. این نیز یک داستان عاشقانه است، از یک مرد و همسرش، مرد و کودک او هرگز واقعا می دانند، و یک مرد و حرفه او. شما از همان ابتدای معرفی ابراهیم Vergheses از کتاب، که پل نبرد خود را از دست داد با سرطان، با این حال پایان زندگی او، و جلسه ای که توسط همسر Pauls نوشته شده است، همچنان مانند مشت های خنده دار احساس می شود. شما به مردی احتیاج دارید که احتمالا هرگز نمی دانستید، اما شما احساس می کنید واقعا محبت آمیز است، او به عنوان یکی از اقدامات نهایی خود را انتخاب کرد تا زندگی خود، مرگ و افکار خود را با جهان به اشتراک بگذارد، زیرا ما همه آنها برای آنها بهتر است. @ چیزی در مورد ریه سرطان این است که آن را غیر عادی نیست، پولس در ایمیل به بهترین دوست خود را، رابین نوشت. فقط کافی است و به اندازه کافی قابل تصور است. [خواننده] می تواند به این کفش ها بپیوندد، کمی بچرخد و بگوید، بنابراین این چیزی است که از اینجا دیده می شود ... دیر یا زود من در کفش های خود به اینجا برگردم. من فکر میکنم منظورم چیست؟ نه حساسیت به مرگ، و نه احترام به جمع آوری گل رز، اما: آنچه در پیش رو در جاده است. مطمئنا، او بیشتر از چیزی که فقط زمین را توصیف می کرد، بود. او این کار را با شجاعت انجام داد. @ این یک کتاب زیبا است، واقعا کار هنری است که خیلی زود فراموش می کنم. به راحتی یکی از بهترین کتاب های Ive خوانده شده در برخی از زمان. من از خانواده ی Kalanithi و پل خودم تشکر می کنم برای این فرصت برای دیدن چنین مرد استثنایی در چنین شرایطی حیاتی در زندگی او. مشاهده تمام نظرات من در http: //itseithersadnessoreuphoria.blo ....

مشاهده لینک اصلی
@ برای شروع - یا شاید، برای پایان دادن به - من فقط پس از مرگ او پول را می دانم. من به سختی متوجه شدم وقتی که متوقف شد. @ (ابراهیم ورغیس) و ما عملا می توانیم در مورد پول کلانیتی هم همین را بگوییم. ما فقط پس از اینکه این جهان از ما را ترک کرد، می دانیم که او. به طرز وحشیانه ای این را در 9 مارس، سالگرد سالی که گذشت، می نویسم. پائول کلانیتی: پسر، شوهر، پدر، جراح درخشان. او یک شفا دهنده بود که وجود او برای بسیاری از امید به آنها امیدوار بود. چگونه می تواند این باشد؟ به نظر من فروتنانه، من معتقدم که ما در این زمین برای زمان منصوب بودن ما هستیم. ما هیچ نفس بیشتری از چیزی که پیش از این توسط یک موجود بزرگ تعیین شده است جلب نمیکنیم .... آیا این آخرین نفس های کشنده سالمندان یا نفس نفس نوزاد تازه متولد شده است؟ پل در اینجا برای زمان اختصاصی اش بود. این کتاب به دو بخش تقسیم می شود: قبل از تشخیص سرطان و بعد از تشخیص سرطان. بسیاری پس از خواندن این داستان، قطع ارتباط را ابراز کرده اند. بسیاری به دنبال کلمات واضح مرگ در شرایط فلسفی بودند. قطعات کوچکی واقعا وجود داشت. اما چشم انداز همه Pauls بود. ابتدای کتاب هر دو بالینی و روان شناسی بود. این پولس آگاهی از احساسbeing @ ...... آنچه را که برای تبدیل شدن به این متخصص علوم پزشکی و علمی شد. گام های او در جهت دستیابی به دستاوردهای او و به سوی آینده ای بود که هرگز به معنای آن نبوده است. دومین بخش از کتاب، تمرکز بر تغییر هویت او از هدایت پزشک به نقش بیمار وابسته بود. دانش عمیق پزشکی او او را به عنوان محدود به عنوان او با مبارزه با تجاوز به این بیماری مبارزه کرد. @ But Id هیچ نظری نداشت که چقدر سخت خواهد بود، چقدر زمین من باید برای کشف، نقشه، محل سکونت خود باشد. @ خیلی شبیه بقیه ما در تجربه ی انسانی ما است. Epilogue به زیبایی توسط همسرش لوسی نوشته شده است. او می نویسد: \"این تحول، از زندگی به مرگ، تبدیل نهایی است که همه ما را در انتظار ما است @ هنگامی که نفس نفس نفس می کشد هوا نباید به عنوان خواندن مودل، بلکه یکی از امید و یکی از زندگی یک زندگی خوب، بدون توجه به آنچه وعده طول عمر نشان می دهد.

مشاهده لینک اصلی
4 ستاره بسیار عالی. هنگامی که نفس نفس می کشد هوا بسیار خوب و غم انگیز است. یک خاطره کوتاه از یک زندگی خیلی زود به پایان رسید. Kalanithi 35 ساله بود و وقتی او با یک نوع تهاجمی از سرطان ریه تشخیص داده شد، به عنوان یک جراح مغز و اعصاب به پایان رسید. همانطور که او در پایان زندگی خود زندگی می کرد، او این خاطرات قدرتمند کوتاه را نوشت. در بخش اول، او توضیح می دهد چگونه او از تشخیص او مطلع شد - او اساسا خود تشخیص داده شده است. در بخش دوم او توضیح می دهد که چگونه تصمیم گرفت که به یک جراح مغز و اعصاب تبدیل شود - او بین نویسندگی و یک دکتر حرکت کرد، اما تصمیم گرفت که کاری را انجام دهد که او را در دنیای واقعی مشغول کند - هرچند او قصد داشت تبدیل به یک نویسنده شود بعدا در زندگی در بخش سوم، او می نویسد در مورد بیمار بودن، مبارزه برای زندگی یک زندگی عادی، تبدیل شدن به یک پدر و سلامتی ناکام است. و بخش نهایی توسط همسرش پس از مرگ او نوشته شده است - او می نویسد در مورد مرگ او، چگونه او این کتاب را نوشت و او را به او بود. من مطمئن نیستم که برای این قضیه به این کتاب و به Kalanity بگویم. کمی از یک جریان هوشیاری به این کتاب احساس می شود. اما تمام بیت ها و قطعه های روایت به یک کل معنی دار اضافه می شود: او می نویسد پروسه قوی مایع، او دارای ذهن درخشان، او عشق دوگانه خود را به ادبیات و علم، و او بینش بزرگ انسان را به زندگی، پزشکی، مرگ و مرگ این باعث می شود یک کتاب بسیار غم انگیز - نه به این دلیل که Kalanithi melodramatic یا خودخواهانه است - کاملا برعکس - اما به این دلیل که من خواندن و savored داستان و افکار من نمی توانم کمک به احساس حس برش زندگی خیلی کوتاه . من نمی فهمم چگونه او توانست چنین کتابی را در چند ماه گذشته زندگی اش بنویسد، اما من سپاسگزارم که فرصتی برای خواندن آن داشتم. با تشکر از شما برای ناشر و Netgalley برای فرصتی برای خواندن کپی پیشین.

مشاهده لینک اصلی
پل کالانیتی سی و شش ساله است و تا پایان تحصیلات خود را به عنوان یک جراح مغز و اعصاب به اتمام می رساند زمانی که متوجه می شود که او مرحله IV ریه را دارد. به عنوان یک دانشجوی کارشناسی Kalanithi ادبیات انگلیسی را مطالعه کرد و عشق او به خواندن و نوشتن همواره از طریق زندگی او ثابت بود. او همیشه احساس می کرد که وقتی او بزرگتر بود، دوست دارد نامه بنویسد و تصمیم گرفت تا در حال حاضر جراحی مغز و اعصاب را متمرکز کند، جایی که او می تواند با صرفه جویی در زندگی مردم، اختلافات بزرگتری ایجاد کند. تمام امیدها و آرزوهای او برای آینده ناگهان ناخوشایند بود، زیرا حد بالای چند سال در زندگی او قرار داشت. Kalanithi این خاطرات را در اختیار دارد و با مبارزات مرگ مواجه است و از داشتن توانایی برای نجات جان دیگران تاکنون، مرگ و میر است. نوشتن عالی بود اما خواندن این خاطرات خیلی افسرده بود. فقط این واقعیت است که کسی به طرز وحشتناکی میمیرد و قادر به ادامه دادن مشارکت نیست وقتی که به وضوح به آن پیشنهاد داده بود. من ناامید شدم که جایی که کتاب متوقف شد، اما پس از آن من خوانده می شود بعد از کلمه برای پیدا کردن که او فوت کرده بود قبل از اینکه او حتی می تواند به پایان رسید خاطره که فقط آن را بیست بار بدتر شد. مرگ اجتناب ناپذیر است، اما مانند Kalanithi اذعان می کند که ما واقعا در مورد آن به عنوان قریب الوقوع فکر می کنم و بنابراین آن را به همان زمانی که شما پایانه و تلاش برای برقراری صلح با مرگ است. من فقط آن را سخت کشیدم که او را در تلاش برای شناختن چگونگی استفاده از بقیه زمان خود به خصوص می دانست، زیرا هیچ راهی برای شناخت محدود بودن آن وجود نداشت. همچنین این واقعیت که او نمیتواند بیشتر از دخترش را ببیند و او را تماشا کند رشد میکند. این فقط صادقانه افسرده بود، به خوبی نوشته شده بود، اما من فقط احساس غم و اندوه و من نمی دانم چه چیز دیگری می گویند. این فقط احساس ناعادلانه ای را می کند، زیرا آرزو می کنم که حتی یک کسری به عنوان هوشمندانه یا فریبنده باشد، اما من نمیتوانم زندگی کنم، اما او نمیتواند زندگی کند.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب آن هنگام که نفس هوا می شود


 کتاب شور آزادی
 کتاب فرضیه کمونیسم
 کتاب جامعه فرسودگی جامعه شفافیت
 کتاب خدا و محدوده عقل
 کتاب زهیر
 کتاب دیباچه ای بر فلسفه قرون وسطی